آنيتاآنيتا، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 22 روز سن داره

آنيتا ثمره عشق مامان و بابا (آنیتا فرشته ای از جنس آسمان)

فروردين وارديبهشت 91

1391/4/16 13:06
نویسنده : شهرزاد
2,788 بازدید
اشتراک گذاری

از فروردین برای تو گلم ننوشتم

فروردین رو دوست دارم چون تقریبا هوا گرم میشه و دیگه بدون لباس های سنگین و زیاد میشه تو گلم رو بیرون ببرم

تو فروردین که  لحظه سال تحویل از زیباترین لحظات 3 نفرمون بود متاسفانه مادر بابایی منزلمون بودن که از بهمن ماه خونه ما بودن

من سریع لباسامو عوض کردمو و لباسای خوشمل توام پوشوندم و رفتم تو پذیرایی

بابایی سریع رفت دوش گرفت و اما اون لحظه من و شما بودیم

احساس میکنم قشنگترین لحظات زندگی ام رو دارم میگذرونم و برای ثبتش تو ذهنم دارم تمام تلاشمو میکنم چون دیگه تکرار پذیر نیست

اواسط عید ما دو روزه رفتیم نمک آبرود و چون خیلی سرد بود برگشتیم

قم منزل دایی مصطفی هم رفتیم با شما دختر خوشگلم

اما بخاطر سرماخوردگی شدیدی که داشتی کلا روزای عید بهمون خوش نگذشت،خرید هم از شب سال تحویل شروع کردیم و ادامه داشت تا هفته اول

و با اینکه مادربزرگت منزل ما بود و شما مریض بودی شما ر و درمنزل نگه نداشت

از 15 فروردین پرستارت تغییر کرد و گذاشتم پیش خانمی به اسم آهنگران،فعلا که راضی بودمو مشکلی نداشتم

دندونات هنوز اذیتت میکنن و مرتب دستت تو دهان نازته

از اول اردیبهشت هوا که گرم تر شد ،حساسیت فصلی شما هم شروع شد و خس خس میکنی

دوم اردیبهشت شما رو بردم پیش دکتر نریمان ،وزن شما 9400 بود و این یعنی شما از 8 ماهگی تا پایان 10 ماهگیت 400 گرم اضافه کردی که با اینکه من تمام تلاشمو برای رسیدگی به تغذیه شما میکنم کم بود اما رضایت بخش بود

اما یه چیزی که خیلی منو و بابایی رو ناراحت کرد این بود که شما از نظر تکاملی خیلی عقب تر از هم سن های خودت هستی

باید سینه خیز یا چهار دست و پا میکردی که نمیکنی

کامل باید بشینی که خیلی زود خسته میشی و میخوابی

من خیلی اذیت شدم و به اصرار مادر مامانی شما رو پیش دکتر یاریگر روش بردم چون دکتر نریمان گفت بخاطر زایمان 12 ساعته من و گریه نکردن بدو تولد که شما دیر گریه کردی

اکسیژن به شما نرسیده ،در همین حین گوشی من رو تو اداره دزدیدن و خیلی از عکسا و فیلمای شما داخلش بود و من کلی ناراحت شدم و چندروزی دپرس بودم

پیش دکتر یاریگر روش هم بردیم برای شما نوارمغز و امارای نوشت .

برای نوارمغزت خیلی اذیت شدم چون نباید چیزی میخوردی و نباید میخوابیدی که اینم بخاطراین بود که باباییت خوب نپرسیده بود و شما که خوراکت خوبه نیازی نبود اینقدر گرسنه بمونی و از ساعت 13 تا 16 غر زدی.

نوار مغزت رو پیش دکتر میرجواهری گرفتیم که خود یاریگر روش معرفی کرد و ازش راضی نبودم و متاسفانه خوب نبود

اون روز من و بابایی دعوای شدیدی با هم داشتیم ،بابات خیلی منو مقصر میدونست و خیلی حرف به من زد

تو راه برگشت که داشتیم میرفتیم سمت دکتر یاریگر روش من از ماشین با گریه پیاده شدم

و رفتم سمت دکتر یاریگر روش و نشستم تو مطب اما از باباییت و شما خبری نبود

پرسیدم از دکتر گفت حتما بیار براش دارو بنویسم

من گریه کنان ماشین گرفتم اومدم خونه و لباسای شما رو تنت کردمو با باباییت رفتیم سمت دکتر

دکتر دارو داد ومن هنوز همه چی برام مبهم بود.تا 5 روز با باباییت قهر بودم چون سیلی زده بود به صورتمو و خیلی حرفای بد بارم کرده بود.

تا اینکه من کوتاه اومدم،روز مادر خیلی گریه کردمو از خدا خواستم زودتر گلمو صحیح و سالم کنه

دلم خیلی برای خودم میسوخت چون :

زایمان سختی داشتم

از 6 روزگی تو تنها بودم

از 30 روزگی تو امتحانام شروع شد و کسی نبود تو گلمو نگه داره،

و....

از دکتر خسروشاهی فوق تخصص مغز و اعصاب ،وقت گرفتمو و شما رو بردم پیشش،دوباره نوار مغز گرفت،خداروشکر بهتر بود چون میگفت نوار اولی خیلی خوب نبوده.

و امارایتم دید

گفت با یه جلسه ویزیت جوابی نمیده بهمون

فعلا فقط توکل به خدا کردم

به پیشنهاد نریمان یه جلسه کاردرمانی بردم

اما دکتر خسرو شاهی گفت فعلا نبریم.

خیلی نگرانم مامانی

خیلی

خیلی

اما از 28 اردیبهشت احساس میکنم خیلی بهتر شدی

چون حرکت چشمات

نشستنت

گرفتن با دستات

غلت خوردنت که از ابتدای 10 ماهگی دستت دیگه زیرت نمیتونه و راحت قل میخوری

اين موارد بهتر شده

اما به حد مطلوب نرسيده گلکم

خدا انشالله کمکمون ميکنه وبالاخره راهي پيدا ميشه

به ا ميد ان روز.....................

10 ماهگي

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

شادي
22 تیر 91 18:27
الهي كه بميرم برات مستانه . سخته ديدن جگر گوشه ات تو اين وضعيت . هميشه به فكرتو و انيتا هستم و براتون دعا ميكنم. هميــــــــــــَشه ... خدا رو شكر كه رو به بهبوده اين دخترك زيبات .